کتاب دبی عزیز ، یکی از نفس‌ گیرترین رمان‌ های فریدا مک‌ فادن است؛ داستانی که با هر صفحه‌اش احساس می‌ کنی وارد ذهن یک انسان مرموز شده‌ای. روایت پرتعلیق و پیچش‌ های غیر منتظره باعث می‌شود نتوانی کتاب را زمین بگذاری. اگر عاشق داستان‌ هایی هستی که تا پایان غافلگیرت می‌کنند، این رمان دقیقاً همان چیزی‌ ست که دنبالش هستی!

 

 

 

 

 

معرفی کتاب دبی عزیز

کتاب دبی عزیز (Dear debbie) نوشته‌ی فریدا مک‌فادن (Freida McFadden) با ترجمه‌ی نشاط رحمانی‌نژاد که نشر نون آن را منتشر کرده است. داستان زنی به نام دبرا (دبی) مولن است که در ظاهر یک مادر خانه‌دار معمولی، همسر یک حسابدار و ستون‌نویس مشاوره در روزنامه‌ی محلی هینگهام هاوس‌هُلد است، اما پشت این ظاهر آرام، ذهنی تیز، گذشته‌ای پرزخم و رفتاری به‌شدت مرموز پنهان شده است.

 

 

 

مشخصات کتاب دبی عزیز

نویسنده: فریدا مک فادن
مترجم: نشاط رحمانی نژاد
ناشر: نشر نون
زبان: فارسی
موضوع: رمان، داستان خارجی، جنایی
سال چاپ: 1404
تعداد صفحات: 274

 

 

 

ساختار کتاب دبی عزیز

ساختار این کتاب ترکیبی از روایت اول‌شخص زندگی روزمره‌ی دبی و «فایل‌های پیش‌نویس دبی عزیز» است؛ نامه‌هایی که مردم برای ستون مشاوره می‌فرستند و پاسخ‌هایی که دبی می‌نویسد؛ پاسخ‌هایی که کم‌کم نشان می‌دهند این زن مهربانِ ظاهراً منطقی، در لایه‌های زیرین چقدر می‌تواند بی‌رحم، کنترل‌گر و خطرناک باشد. در کنار این دو خط، زندگی خانوادگی دبی با دو دختر نوجوانش، لکسی و ایزی، شوهرش کوپر و همسایه‌ها و دوستان محله، به‌تدریج به سمت تنش، دروغ، خشونت پنهان و رازهای قدیمی می‌رود. فضای کتاب از صبحانه‌های شلوغ خانوادگی و دغدغه‌های معمول مادرانه شروع می‌شود و قدم‌به‌قدم به سمت تعلیق، سوءظن، تهدید و انتقام می‌لغزد.

 

 

 

درباره کتاب دبی عزیز

کتاب دبی عزیز با تمرکز بر شخصیت دبرا مولن، ستون‌نویس مشاوره‌ی روزنامه‌ی محلی، تصویری چندلایه از زندگی زنی می‌دهد که هم‌زمان قربانی و عامل خشونت است. فریدا مک‌فادن در این کتاب، زندگی روزمره‌ی یک خانواده‌ی طبقه‌ی متوسط در شهری کوچک را به‌عنوان صحنه‌ای برای نمایش کنترل، وسواس، خشم فروخورده و میل به انتقام انتخاب کرده است. روایت اصلی از زبان دبی است؛ مادری چهل‌ساله که صبح‌ها با غلات فیبردار، دختران نوجوان بدخلق، شوهر همیشه دیر و همسایه‌های اعصاب‌خردکن سر و کله می‌زند و در کنارش ستون «دبی عزیز» را برای روزنامه‌ی هینگهام هاوس‌هُلد می‌نویسد. در همین روزمرگی، جزئیات کوچک مثل حساسیت لکسی به جویدن مادرش، اخراج ناگهانی ایزی از تیم فوتبال، همسایه‌ی پر سر و صدایی به نام برت کارلسون، همسایه‌ی رقیبِ باغ‌دار یعنی جو دولان و تماس‌های مشکوک شوهرش کوپر، کم‌کم فضایی ناآرام و پرتنش می‌سازند.

 

 

 

 

 

 

 

 

خلاصه داستان دبی عزیز

در کتاب دبی عزیز، دبرا مولن زنی است که در ظاهر، زندگی‌اش شبیه بسیاری از مادران طبقه‌ی متوسط است: دو دختر دبیرستانی به نام‌های لکسی و ایزی، شوهری حسابدار به نام کوپر، خانه‌ای قدیمی در محله‌ای نسبتاً مرفه و دغدغه‌هایی مثل صبحانه‌خوردن بچه‌ها، نمره‌های مدرسه، تیم فوتبال، همسایه‌های پر سر و صدا و انجمن کتابخوانی. اما همان ابتدای کتاب، دو لایه‌ی متفاوت از او دیده می‌شود: دبیِ ستون‌نویس مهربان که به نامه‌های «گرسنه در هینگهام» و «دلزده از موسیقی سنّتی» جواب می‌دهد و دبیِ دیگری که در همان پاسخ‌ها، راه‌حل‌هایی عجیب و خشونت‌آمیز پیشنهاد کرده است که ….

 

 

 

 

بخشی از کتاب دبی عزیز

«تلفن همراهم در آشپزخانه زنگ می‌خورد. بااینکه اغلب بچه‌ها را به‌خاطر اینکه سر میز شام با تلفن همراهشان کار می‌کنند، سرزنش می‌کنم، اما حقیقت است که تلفن همراه خودم هم هیچ‌وقت از من دور نیست. درواقع، درست کنار کاسۀ غلاتم و روی میز آشپزخانه قرار دارد. اول فکر می‌کنم تماس از طرف مجله است تا دستورالعمل‌های لحظه‌آخری برای عکس‌برداری را بدهد. اما وقتی به آشپزخانه بازمی‌گردم، نام گرت میرز را روی صفحه‌نمایش می‌بینم. رئیسم. بااینکه گاهی به خودم می‌گویم یک مادر خانه‌دار، اما درواقع به‌صورت پاره‌وقت در یک روزنامۀ محلی خانوادگی به نام هینگهام هاوس‌هُلد کار می‌کنم و یک ستون مشاوره را به نام دبی عزیز می‌نویسم. یک‌جورهایی شبیه ابی عزیز است. اما من آن را می‌نویسم، پس می‌شود دبی عزیز نه ابی عزیز. متوجهی؟ مردم از سرتاسر هینگهام سؤال‌های خودشان را ارسال می‌کنند و به دنبال مشورتم هستند. من هم تمام تلاشم را می‌کنم. به من می‌گویند که ستونم در مجله را دوست دارند و حتی بااینکه درآمد زیادی ندارد، خودم هم از نوشتنش لذت می‌برم. البته وقتی حدود سی سال پیش در دانشگاه ام‌آی‌تی در رشتۀ علوم کامپیوتر شروع به تحصیل کردم، هرگز باورم نمی‌شد که شغل اصلی‌ام ستون‌نویس مشاور روزنامه باشد. معلم رشتۀ کامپیوتر دبیرستانم به من گفته بود که بیل گیتس بعدی می‌شوم. در همین حد بگویم که بیل گیتس بعدی نیستم. خیلی هم با آن فاصله دارم. درواقع، ترم دوم سال دوم از دانشگاه انصراف دادم. اما هنوز هم در برنامه‌نویسی مهارت دارم. راستش، چند برنامه هم برای تلفن‌های هوشمند ساخته‌ام. هرچند، هیچ‌کس جز خانوادۀ نزدیکمان از این برنامه‌ها استفاده نمی‌کند. برنامه‌ای که بیشتر از همه به آن افتخار می‌کنم، برنامه‌ای به نام فایندلی است که یک ردیاب بسیار دقیق برای دوستان و خانواده‌ام است. ایزی و لکسی هردو فایندلی را روی تلفن همراهشان نصب کرده‌اند. این یعنی نه‌تنها می‌دانم کجا هستند، بلکه می‌توانم تاریخچه‌ای از مکان‌هایی را که قبلاً در آن حضور داشته‌اند هم دانلود کنم. وقتی می‌دانم فرزندانم کجا هستند، امنیت بیشتری دارند. روی گوشی شوهرم هم یک ردیاب دارم. البته با اجازۀ خودش.»

 

 

 

 

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

این کتاب به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های پرتعلیق با تمرکز بر روان‌شناسی شخصیت‌ها علاقه دارند، به خوانندگان علاقه‌مند به روایت‌های خانوادگی تیره و روابط پیچیده‌ی مادر و فرزند، به کسانی که از طنز سیاه در دل موقعیت‌های روزمره خوششان می‌آید و به خوانندگانی که دوست دارند دربارۀ کنترل، وسواس، خشم پنهان و نقش‌های ظاهراً بی‌خطر مثل «مشاور روزنامه» و «مادر خانه‌دار» بیشتر فکر کنند.

 

 

 

کتاب رویای مادرم از آلیس مونرو و ترجمه روان خانم بازیگر ترانه علیدوستی

 

از فریدا مک‌فادن؛


9990


دانلود فایل ها