دراین بخش می خواهیم کتاب ناطور دشت اثر  دیوید سلینجر را به شما معرفی کنیم کتابی با داستان روان و زیبا.

داستان کتاب در مورد پسری نوجوان به نام هولدن کالفیداست که از مدرسه شبانه روزی اخراج شده و تا زمانی که نامه اخراجش به دست پدر و مادرش برسد  تصمیم می‌گیرد به خانه نرودو چند روزی رابه‌تنهایی سر کند. هولدن در این چند روز نگرانی‌ها، اتفاقات، صحبت‌های درونی که با خودش داردو حتی ملاقاتش با آدم‌ها رو با جزئیات و با یک طنز بسیار شیرین تعریف میکند.

 

شخصیتِ اصلیِ داستان یعنی هولدن، یکی از جذاب‌ترین و محبوب‌ترین شخصیت‌هایی است که می شود در یک کتاب ان را یافت، عصبانی شدن او، دغدغه‌هایش، صاف و ساده بودنش، فرارش از آینده‌ای که بزرگسالان پیش روی اون گذاشتند و… انقدر جذاب و دوست داشتنی است که باعث میشود هوس خواندن دوباره و چندباره این کتاب به سرتان بزند!

 

هولدن نگاهش به زندگی منفیست، از آدم‌های اطرافش متنفراست البته به جز خواهرش و اینکه نمیخواهدادامه دهنده‌ی مسیر آدم بزرگ‌ها باشد.شاید درباره نام کتاب برای شما سوال پیش بیاید ؛در قسمتی از داستان، هولدن از آرزوهایش برای خواهرش میگوید، این‌که نمیخواهد دانشمند، وکیل یا معلم بشودبلکه دوست داردناطور(نگهبان) دشت باشد؛ یعنی وقتی بچه‌ها به انتهای دشت میرسن: و لبه پرتگاه قرار میگیرند، اون‌ها رو از افتادن نجات بدهد که این آرزو درواقع یک استعاره نمادین هست از دنیای سیاه و پر از ظاهرنماییِ بزرگسالی. خواندت این کتاب مخصوصا به افراد درون گرا پیشنهاد می شود..

 

برشی از متن کتاب: “من امیدوارم که وقتی مُردم، یک آدمِ بافهم و شعوری پیدا بشود و جنازه‌ مرا توی رودخانه‌ای، جایی بیندازد. هرجا که می‌خواهد باشد، ولی فقط توی قبرستان، وسطِ مرده‌ها، چالم نکنند. روزهای یکشنبه می‌آیند و روی شکمِ آدم دسته گل می‌گذارند و از این جور کارهای مسخره. وقتی که آدم زنده نباشد، گل را می‌خواهد چه کار؟ آدم تا زنده است باید از کسی که دوستش دارد گل بگیرد، مرده که به گل احتیاجی ندارد..


9990


دانلود فایل ها